تبليغاتX
EGYPT - تلگراف تبريک
مصر تاريخ و هنر
 

گنجینه فرعون جوان

هاوارد کارتر به مرز نااميدی رسيده بود.او ۲۰ سال بود که به دنبال مقبره شاه جوان؛ توت عنخ امون می گشت.سرمايه او برای ادامه کار رو به پايان بود.همکارانش سر ناسازگاری گذاشتند و حتی به او بدبين شده بودند.انچه شکست را دشوارتر می کرد اين بود که تمام محققين انگليسی عقيده داشتند که مقبره نقطه ای در دره شاهان است؛ يعنی محل پايتخت قديمی تبس؛ و با وجوديکه تقريبا تمام دره حفاری شده بود چيزی بدست نيامده بود.کارتر عقيده داشت که مقبره قبلا کشف نشده است زيرا در نوشته های قديمی هيچ اشاره ای به ان نشده است.اما تنها چيزی که او ۱۵ سال قبل کشف کرده بود صندوقچه ای محتوی لباس بود که بر روی انها نام فرعون نوشته شده بود.از ان به بعد کارتر وجب به وجب دره را جستجو کرد و هيچ اثری از مقبره اين فرعون که در ۱۸ سالگی بر اثر بيماری مرده بود پيدا نکرد.اخرين باری که کارتر با لرد کارناون (باستانشناس اماتوری که مخارج اين حفاريها را تامين می کرد) ملاقات کرده بود از او شنيد که بهتر است عمليات را متوقف کنند زيرا سرمايه رو به اتمام است و ديگر نمی تواند مخارج را تقبل کند.اما کارتر درخواست کرده بود که سرمايه لازم برای يک حفاری ديگر را به او بدهد.کارناون خنديده و گفته بود: بسيار خوب؛من قماربازم؛ مخارج يک دست بازی ديگر را تامين می کنم و اگر بجايی نرسيم من کاملا باخته ام.از کجا بايد شروع کنيم؟

کارتر نقشه ای از دره را به او نشان داد که بر روی ان منطقه ای مثلثی شکل و کوچک حفاری نشده نزديک معبد رامسس ششم مشخص شده بود و گفت که اينجا تنها جايی است که باقيمانده است.حفاری اغاز شد اما بنظر می رسيد که خواب انها پايان خوشی ندارد و او و کارگرانش نااميدانه خاک و قلوه سنگهای اضافی را که هنگام ساختن معبد به دور ريخته شده بود را کنار می زدند.سه روز بعد انها هنوز قلوه سنگها را می کاويده و به هيچ چيز دست نيافته بودند.روز چهارم سر کارگر که علی نام داشت شتابان به نزد کارتر امد و گفت: پله ای پيدا کرده ايم که بدرون زمين راه دارد.روز بعد انها پله را پاک کردند و به دری مهر و موم شده رسيدند.کارتر بلافاصله به کارناون تلگرافی به مضمون زير زد: سرانجام به کشف بزرگی نائل شديم.مقبره ای بزرگ با دری مهر و موم شده و دست نخورده.در انتظار ورود شما.تبريک.اين تلگراف در ۶ نوامبر ۱۹۲۲ مخابره شد.

وقتی کارناون رسيد چند روز ديگر هم طول کشيد تا در را باز کنند.راهروی پشت در پر از سنگ بود و بعد به در مهر و موم شده ديگری رسيدند.برای کارتر اين لحظه روبه رو شدن با حقيقت بود.کارتر سوراخی در مدخل در درست کرد.سوراخ انقدر بزرگ بود که می توانست نوری بدرون بتاباند و بتوان نگاهی به انجا افکند.او بعدها چنين نوشت: ابتدا چيزی نمی ديدم.هوای گرم درون ان حجره باعث می شد که شعله فانوس بلرزد.کم کم چشمم به تاريکی عادت کرد و جزئيات ان اتاق پيش رويم نمايان شد.حيواناتی عجيب؛ مجسمه ها و طلا... همه جا درخشش طلا بود.برای لحظه ای از حيرت مبهوت شده بودم.برای ديگران که پشت سرم ايستاده بودند اين لحظه به اندازه ابديت طول کشيد.لرد کارناون که بيش از ان نمی توانست صبر کند پرسيد: چيزی می بينی؟ به زحمت توانستم بگويم: بله چيزهای شگفت انگيز.

مقبره سلطنتی شامل ۴ اتاق پر از گلدانها؛ کلاهخود؛ تختی از طلا که بر روی ان جواهراتی نصب شده بود؛ ميز و صندلی؛ لباس و اسلحه های گوناگون بود.در اتاق محل دفن فرعون که ۲ مجسمه سياه در ۲ سوی ان قرار داشت ۴ تابوت يکی درون ديگری قرار داشت.اخرين تابوت از طلای ناب بود و جسد موميايی شده توت عنخ امون درون کفنی جواهرنشان قرار داشت.بر روی صورتش ماسکی از طلا بود که با جواهرات اراسته شده بود.بر روی گردنش حلقه ای از گل سوسن و نيلوفر بود شايد اخرين هديه ملکه جوانش انخزه امون.بعد از ۳۳۰۰ سال تاريکی هنوز ته رنگی بر روی گلها ديده می شد.ارزش اشياء درون مقبره بی اندازه بود.اين اشياء تصوير کاملی از زندگی فرعون افسانه ای بدست می داد که ۱۳۵۰ سال قبل از ميلاد مسيح بر مصر حکومت می کرد.تلاش جانکاه کارتر و همکارانش بعد از سالها به کشفی بزرگ منجر شده بود.

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط amir  |