|
مصر تاريخ و هنر
|
از سقوط فراعنه تا ظهور اسلام
بعد از مرگ اسكندر، جانشين او «بطلميوس اول» (پتولمه اول) (Ptlemyus) سلسله بطالسه را تشكيل داد. در زمان بطلميوس اول كتابخانه معتبرى در اسكندريه ايجاد شد. در دوره حكومت بطالسه جغرافيدان و منجمى به نام بطلميوس در عرصه علم ظاهر شد كه با نوشتن كتابى به نام مجسطى انقلابى در علم هيئت و نجوم و جغرافيا پديد آمد و كتاب او تا زمان كوپرنيك از جمله معتبرترين منابع جغرافيايى بود.
بطالسه كه همان جانشينان بطلميوس اول باشند مدت ۲۲۰ سال بر مصر حكومت كردند. در ۴۸ ق.م كه بطلميوس دوازدهم به اتفاق خواهرش «كلئوپاترا» (cleopatra) بر مصر حكومت مى كردند، كلئوپاترا توسط برادرش بركنار گرديد. «ژوليوس سزار» (Julius casear) به هواخواهى از كلئوپاترا وارد مصر شد و او را به سلطنت رسانيد و مدتى با او نرد عشق باخت. كلئوپاترا چون بعداً نتوانست توجه «اكتاو اگوست» (octavius-Agustus) را به خود جلب نمايد، خودكشى كرد و مصر به دست روميان افتاد.
زمانى كه كنستانتين در سراسر متصرفات روم مذهب مسيح را رسمى كرد، قبطى هاى مصر نيز به مذهب مسيحيت گرويدند. زمانى كه حضرت محمد (ص) به رسالت رسيد نامه هايى به پادشاهان ممالك مجاور فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد. از جمله نامه اى به مقوقس پادشاهى قبطى مصر كه تحت سلطه روميان بود نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. مقوقس پادشاه مصر اسلام را نپذيرفت ولى جوابيه اى كه حاكى از احترامات لازم بود، براى پيامبر فرستاد و ضمناً هدايايى براى آن حضرت فرستاد. اين هدايا عبارت بودند از كنيزى به نام ماريه قبطيه و اسبى به نام دلدل. پيامبر اسلام با ماريه ازدواج كرد و ثمره آن، فرزندى به نام ابراهيم بود كه در كودكى فوت كرد.
• از ظهور اسلام تا حكومت محمدعلى پاشا
احمدبن طولون براى مركز حكومت خود شهر القطايع را به كمك معماران ايرانى و مصرى بنا كرد. او معماران ماهر را از ماوراءالنهر و بخارا به مصر آورد. بعد از بنى طولون، بنى اخشيد در ۹۰۴ ميلادى بر مصر حاكم شدند. جد آنها محمدبن اخشيد، امير فرغانه در تركستان بود. در ۹۶۶ فاطميان بر مصر حاكم شدند. فاطميان كه خود را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام مى دانستند، همواره با عباسيان كه در بغداد مستقر بودند در ستيز بودند.
طبق نوشته مورخان و سياحان از جمله ناصرخسرو كه در زمان فاطميان به مصر سفر كرده است، شهر قاهره به دستور المعزالدين الله فاطمى و به دست غلام او جوهر به سال ۹۶۹ آغاز به ساختن شد و به افتخار حضرت زهرا عليه السلام دانشگاه الازهر (جامع الازهر) بنا گرديد و پس از پايان ساختمان قاهره در كنار رود نيل آن را «المصر القاهره المعزيه» ناميدند كه اين معنى از آن به دست مى آيد «شهر قاهره المعزالدين الله».
آن طور كه ناصرخسرو مى نويسد در جلو موكب خليفه فاطمى سيصد مرد ديلمى (گيلانى و مازندرانى) در حركت بودند. مورخين متفق القول هستند كه العزيز بالله دومين خليفه فاطمى كتابخانه اى ساخت كه نام آن را خزانه الكتب مى گفتند كه در عصر خود بزرگترين كتابخانه بود. موجودى اين كتابخانه تا زمان ايوبيان طبق نوشته جرجى زيدان در حدود يك ميليون و ششصد هزار جلد بود كه ۱۲۰۰ نسخه فقط تاريخ طبرى در ميان آنها بود. علاوه بر آن بيشتر كتب علمى ابن سينا و ساير دانشمندان ايرانى نيز وجود داشت.
چون فاطميان شيعه بودند، همواره مورد توجه ايرانيان بودند و انتخاب گارد محافظ ايرانى براى خليفه از اين جهت بود. در اين دوره هنرمندان، نويسندگان و معماران ايرانى به قاهره مهاجرت مى كردند. درباره ريشه نام قاهره بايد گفت كه چون خليفه فاطمى لشكرى قاهر و چيره داشت و توانست به سرعت محلى را كه بعداً قاهره ناميده شد تصرف نمايد نام اين شهر را قاهره به معنى پيروز گذاشت.
فاطميون علاوه بر جامع الازهر كه محل تدريس علوم و هم اقامه نماز جمعه بود، چندين جامع ديگر نيز در قاهره بنا نمودند و در اسكندريه بيست مدرسه بنا كردند. حاكمان فاطمى همواره پاسدار علم و هنر بوده اند و در زمان آنها در كتابخانه قاهره يك كره مسى از كارهاى بطلميوس وجود داشته كه هم اكنون در موزه قاهره وجود دارد. خلفاى فاطمى نوروز را جشن مى گرفتند و علاوه بر آن در ميلاد پيامبر و امامان معصوم جشن هاى بزرگى برپا مى كردند و روز عاشورا را عزادارى مى كردند. در زمان حكومت فاطميون تمدن اسلامى در مصر به اوج خود رسيد.
حكومت فاطميون در ۱۱۷۱ ميلادى (۵۶۷ هجرى) به دست صلاح الدين ايوبى كه يك كرد ايرانى الاصل بود سقوط كرد و خاندان ايوبى بر مصر حاكم شدند. از آنجايى كه صلاح الدين در شام و فلسطين مى خواست كه در برابر صليبى ها پيكار كند، حكومت مصر را به مماليك (غلامان) سپرد. در ۱۵۱۷ ميلادى (۹۲۳ هجرى) سلطان سليم اول پادشاه عثمانى به مصر لشكر كشيد و آنجا را جزيى از متصرفات خويش نمود ولى نتوانست، دست مماليك را از مصر كوتاه نمايد.
مماليك در نگهدارى مصر از خود بى لياقتى نشان دادند زيرا در ۲۲ ژوئيه ۱۷۹۸ شهر قاهره به دست قواى ناپلئون افتاد. ناپلئون عده اى از مصرشناسان را كه مى توانستند خط هيروگليف را بخوانند با خود به مصر برد و اين خط توسط آنها خوانده شد و اسرار كتيبه هاى چند هزار ساله فاش گرديد و علم جديدى در باستان شناسى به نام مصرشناسى (اجيپتولوژى) پايه گذارى شد. ناپلئون كه در برابر ترك هاى عثمانى و انگليسى و همچنين مقاومت مصريان تاب تحمل نداشت به زودى مصر را ترك نمود.
در ۱۸۰۵ ميلادى (۱۲۲۰ هجرى) محمدعلى پاشا از فرماندهان ترك مقيم در آلبانى از جانب سلطان عثمانى به حكومت مصر رسيد تا آنجا را در مقابل هجوم احتمالى مجدد فرانسويان حفظ نمايد.
• از حكومت محمدعلى پاشا تا سقوط ملك فاروق
محمدعلى پاشا به اين شرط به حكومت مصر رسيد كه از جانب سلطان عثمانى، حاكم آن كشور باشد ولى به محض ورود به مصر ضمن از ميان بردن پس مانده هاى مماليك خود را حاكم بلامنازع مصر ناميد و فقط براى آن كه به دربار عثمانى امتيازى داده باشد، قبول كرد كه همه ساله طبق فرمانى كه از جانب دربار قسطنطنيه براى او صادر مى شود، حكومت خود را تجديد نمايد. او همچنان در مصر به عنوان فرمانروا باقى ماند به طورى كه فرزندانش به مدت ۱۴۷ سال به عنوان خديو و سپس سلطان بر مصر فرمانروايى كردند كه آخرين آنها فاروق بود كه طى انقلاب ۱۹۵۲ به عمر حكومت خاندان محمدعلى پايان داده شد.
محمدعلى پاشا از ژوئيه ۱۸۰۵ تا سپتامبر ۱۸۴۸ با عنوان نايب السلطنه عثمانى، عملاً در مصر حكومت كرد. محمدعلى به محض گرفتن قدرت در مصر دست به اصلاحات اساسى زد و يك ارتش ملى به سبك اروپاييان در اين كشور ايجاد نمود. وضع زراعت و كشاورزى را سروسامان داد و مدارس جديد ايجاد كرد و وهابى هاى سعودى كه مزاحم حجاج بودند را سركوب نمود و لقب حامى الحرمين را به خود اختصاص داد. بعد از او مدت كوتاهى ابراهيم پاشا حكومت نمود و سپس فرزند بزرگ محمدعلى به نام عباس اول مدت شش سال حكومت كرد.
زمانى كه محمدسعيد پاشا به حكومت رسيد (۱۸۵۴) يك مهندس فرانسوى به نام «فرديناند دولسپس» (Ferdinand de Leseps) امتياز حفر كانال سوئز را از سعيد پاشا گرفت. در جريان حفر اين كانال ديسرائيلى نخست وزير بريتانيا كه در زمان حكمرانى اسماعيل پاشا كه در ۱۸۶۳ توانسته بود براى خود و جانشينانش از دربار عثمانى لقب خديو مصر بگيرد، سهم زيادى از كانال را براى انگلستان خريد و زمينه نفوذ انگلستان در مصر را فراهم ساخت. ضمناً خديو اسماعيل ضمن قراردادهايى با كشورهاى اروپايى از آنان وام گرفت و دست اكثر كشورهاى اروپايى را در استفاده از كانال باز نمود ولى انگلستان و فرانسه سهم بيشترى در استفاده از اين كانال را پيدا كردند.
كانال سوئز در ۱۷ نوامبر ۱۸۶۹ بعد از پانزده سال فعاليت و كشته شدن هزاران فلاح مصرى در جريان حفارى در حضور اسماعيل پاشا و اوژنى ملكه فرانسه و بسيارى از رجال اروپا گشايش يافت. در ۱۸۷۹ خديو اسماعيل به نفع فرزندش توفيق استعفا كرد. در زمان خديو توفيق به علت قيام ضدانگليسى يك افسر مصرى به نام عرابى پاشا، ارتش انگلستان در ۱۱ ژوئيه ۱۸۸۲ در اسكندريه پياده شد و خديو مصر از اين تاريخ زير چتر حمايت انگلستان قرار گرفت و عملاً مصر تحت الحمايه انگلستان شد.
چون از اين زمان به بعد انگلستان مستقيماً در سرنوشت مصر دخالت مى كرد، سلاطين مصر ديگر از عثمانى ترس نداشتند و منتظر اهداى لقب و فرمان از جانب آنها نبودند، لذا حسين كامل وقتى به حكومت رسيد در سايه حمايت بريتانيا خود را سلطان ناميد. (۱۹۱۴) او تا اكتبر ۱۹۱۷ سلطان مصر بود. در زمان سلطنت سلطان حسين كامل شهر قاهره به ستاد جنگى بريتانيا در خاورميانه تبديل شده بود. بعد از سلطان حسين كامل، احمد فواد اول با عنوان ملك فواد در مارس ۱۹۲۲ به سلطنت رسيد. او تا آوريل ۱۹۳۶ پادشاه مصر بود.
بر اثر قيام هاى دانشجويى و مبارزات ملت و همچنين مجاهدات سعد زغلول دولت انگلستان مجبور شد كه در ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ اعلاميه اى صادر نمايد كه طى آن مصر را مستقل اعلام كرد ولى اعضاى حزب وفد و مليون و همچنين حسن البنا كه بعداً جنبش اخوان المسلمين را ايجاد كرد با چنين استقلالى مخالف بودند زيرا انگلستان از مصريان تعهد گرفته بود كه بدون اجازه بريتانيا در سياست خارجى خود تغيير ندهند و همواره قواى بريتانيا در مصر بماند.