تبليغاتX
EGYPT - جیوانی باتیستا بلزونی
مصر تاريخ و هنر


 

باستان شناسان و محققان, جمعیت مصر باستان را حدود 5 میلیون نفر تخمین میزنند . این جمعیت تحت هدایت حکام خداگونه ای زندگی میکردند . تعداد شاهان یا فراعنه ای که بر این کشور حکم میراندند چنان زیاد بود که امروزه فقط نامی از انان باقیمانده است و ابنیه و قوانین یادگار انان, سالها پیش از بین رفته اند . هنگامی که مورخین از مصر یاد می کنند, منظور انان شجره نامه ها و سلسله های سلطنتی انها میباشد . این مورخین همچنین به دودمانها,اعصار طولانی مصر, و دورهای میان مدت غم انگیز تحولات سیاسی و بی ثباتی ناشی از تجاوز بیگانگان اشاره دارند . نقطه پایانی تمدن مصر هنگامی است که سزار " اگوستوس " انرا در سال 30 پیش از میلاد فتح کرد و مصر به یکی از استانهای امپراطوری روم تبدیل شد . یادگار ان تمدن بزرگ بیرحمانه و به اهستگی در میان شنها از بین رفت و طولی نکشید که زبان مردمان ان دیار نیز بفراموشی سپرده شد . تا قرنها بعد کسی از تمدن مصر سراغی نگرفت, مصر باستان یک فرهنگ تقریبا" خاموش باقی ماند . لشکر کشی ارتش" ناپلئون بناپارت " به مصر در سال 1798 بسیاری از گنجینه ها را مکشوف ساخت و

در راس همه انها لوح " روزتا " قرار داشت که کتیبه خط " هیروگلیف " *, خط " دیموتیک "** و خط یونانی را در کنار هم در خود جای داده بود و قفل حل علائم باستانی را گشود.  گویی بار دیگر مصریان قادر به حرف زدن شده بودند و هنگامیکه کشف رمز نوشته های انان شتاب گرفت, فرهنگ انان در شکلی مهم,  نیرومند و پویا سر براورد . با این حال گذشته انان توسط افرادی طماع لگدمال می شد . غارت گورها – معابد و شهرهای مدفون شده انان که از اوایل دوران یونانیها و رومیها اغاز شده بود در قرن نوزدهم به اوج جنون امیزی رسید . هر شئی را که دینامیت, دیلم, دژگوب یا انگشتان انسان قادر به کندن انان بود, به غارت رفت . تجارت پر رونق اشیاء عتیقه پا گرفت و بسیاری از مجموعه های هنری اروپایی از قبال این تجارت غنی تر گشت . یکی از کسانیکه از این تجارت زیان بار به ثروت رسید,



 وزنه بردار قوی هیکل متولد ایتالیا با نام " جیوانی باتیستا بلزونی " بود . او که قامتی بلندتر از 2 متر داشت, علاوه بر بدنی عضلانی از سیمایی نیکو نیز برخوردار بود . او در انگلستان و شهر لندن به کار نمایش اشتغال داشت و به " سامسون پاتاگونیا " شهرت یافته بود . در انجا او با حمل اهن پاره ای سنگین بر روی شانه هایش و بالا رفتن 12 نفر از هیکل او بدون انکه از حالت ساکن خارج شود و سپس قدم زدن در صحنه نمایش و تکان دادن دو پرچم, بدون انکه از وزنی که بر دوش او بود خم به ابرو بیاورد, تماشاگران را متعجب میکرد . علاقه " بلزونی " به علم مهندسی مایعات, او را بر ان داشت تا در سال 1815 برای فروش یک چرخ چاه اختراعی خودش به " محمد علی " حکمران مصر, به ان کشور سفر کند . " بلزونی " اطمینان خاطر داشت که وسیله اختراعی او شیوه منسوخ کشاورزی مصر را دگرگون خواهد کرد و او را به ثروت خواهد رساند .  زمانیکه از چرخ چاه مزبور ثمری حاصل نشد به تلاش دیگری دست زد که امید داشت در فاصله زمانی اندک به ثمر نشیند, یعنی کشف گنجینه های باستانی پراکنده در میان شن زارهای صحرای مصر .!  " بلزونی " از طریق دانشمندان و زبان شناس سوئیسی مطلع شد سر مجسمه فرعونی بنام " ممنون "
( در واقع تندیس فرعون بزرگ رامسس دوم )  که از سنگ خارا ساخته شده بود,  در محلی رها شده است . به گفته یکی از مقامات ان ایام, این اثر تاریخی مطمعنا" یکی از زیباترین و کاملترین تندیسهای مصری بود که در سرتاسر کشور یافت می شد . سر این مجسمه که 5/2 متر ارتفاع و 2 متر پهنای شانه ان بود, بیش از 7 تن وزن داشت . یک گروه از فرانسویان که از اهمیت این پیکره اگاهی داشتند – تلاش کرده بودند که سر مزبور را جابجا کنند, اما از عهده ان برنیامده بودند . " بلزونی " مصمم بود که به این کار مبادرت کند . او میدانست که این اثر باستانی که یک گنج هنری محسوب میشود, گوهر گرانبهایی برای موزه " بریتانیا " تلقی میشود . او بعدها اظهار داشت : » من در حالی سر مجسمه را در نزدیکی بقایای بدن ان یافتم که چهره ان رو بمن قرار داشت و ظاهرا" از اینکه قرار بود به انگلستان برده شود ,لبخند می زد. «" بلزونی " با استفاده از یک چهارچرخه نامناسب و جمعی از کارگران محلی موفق شد پس از چندین روز, پیکره را به کرانه رود نیل برساند . هفته ها طول کشید تا پیکره را سوار بر کشتی کرده و به قاهره و نهایتا" به انگلستان حمل کند . در انگلستان تلاش شایان " بلزونی " شور و هیجان بسزایی را برانگیخت . این کار به مذاق " بلزونی " بسیار خوش امد . او فردی مشتاق بود و با کمال رضایت به داخل و خارج گورها می خزید و گاه تمام شب را در انها سپری میکرد . او حتی مدت بسیاری با دزدان و غارتگران بومی, که گورها را برای بدست اوردن یک انگشتر طلا ویران میکردند, زندگی کرد . ( براستی انسان با خواندن این مطالب اندوهگین و در حین حال شگفتزده میشود . اخر چگونه ممکن است یک ملتی چنین ظلم عظیمی به میراث گرانبهای خود کند. یک مقبره و یک مومیایی سالم هزاران اطلاعات مختلف در دل خود دارد . شگفتا که این میراث عظیم  هم در عهد باستان مورد دستبرد دزدان ان ایام  قرار میگرفته و هم در عصر جدید. در ادامه شما خود شاهد چنین ماجرای هولناکی خواهید شد.) این دزدان دور بر ارامگاه های بزرگ منزل گزیده بودند و " بلزونی " در شرایط کاملا" غیر بهداشتی با انان هم غذا می شد . او حتی لباس مردم مصر را بر تن میکرد و ریشی مثل انها میگذاشت . هرگاه دزدان فکر میکردند که او ممکن است شب را نزد انها بماند, یکی دو مرغ را سر بریده و انها را داخل اجاقی سرخ میکردند که سوخت ان از تکه های صندوقهای چوبی مخصوص اجساد مومیایی بود . به گفته " بلزونی " گاهی سوخت اجاق از طریق استخوانها و پوشاک مومیایی ها تامین می شد.!! " بلزونی " اشکارآ اطمینان میزبانان خود را جلب کرده بود . وی انان را قانع ساخت تا او را به داخل گورهای عمیق و سنگی ببرند که انان اشیاء باستانی را از انجا بدست اورده و میفروختند . علیرغم هوای غیر قابل تحمل و گرد و غبار خفه کننده ای که از اجساد مومیایی به هوا برمی خاست, " بلزونی " با شوق و ذوق به کار خود ادامه داد . او نوشته های روی پاپیروس و متون مصوری که نشان دهنده محتویات تابوتها بود و همچنین پوشاک اجساد را بر می داشت . رفتن به داخل گورها کار ساده ای نبود, زیرا خزیدنهای خسته کننده از میان دالانهای خفقان اور که پر از شن و سنگ بود – براستی عذاب اور بود . حضور طولانی مدت در کنار دزدان مقبره ها, مستلزم شجاعتی خاص بود . " بلزونی " مینویسد : » در برخی مکانها حتی 30 سانتیمتر هم جا نبود و مجبور بودم مانند یک حلزون بر روی سنگهای نوک تیز که مانند شیشه برنده بودند بصورت خزیده به جلو بروم . « در جای دیگر میگوید : » خود را در محاصره انبوهی از اجساد مومیایی یافتم که بر خلاف گذشته, موجب وحشتم شدند . تاریکی دیوارها, نور کم شمع ها و مشعلها بدلیل نبود هوا باعث می شد اشیاء مختلف پیرامونم جان بگیرند . بنظر میرسید تصاویر با یکدیگر گفتگو می کنند. وجود عربهای مشعل بدست که تمام بدنشان پوشیده شده بود از گرد و غبار,  خود بی شباهت به مومیایی های زنده نبودند و همه اینها صحنه ای را پدید اورده بودند که نمیتوان انرا تشریح کرد. «با وجود این " بلزونی " تجارب خود در میان اجساد مومیایی های مصری را در کتابی ترسناک با شرح جزئیات تشریح کرده است . او نوشت که ضعف قوه شامه امتیازی برای او محسوب می شد . اما زمانیکه او مشغول زیر و روکردن اجساد بود و درمیان غبار متعفن نفس می کشید, دریافت که بوی اجساد براستی غیر قابل تحمل است . در یک مورد وقتی برای استراحت بر روی یکی از تابوتها نشست ,وزن فوق العاده سنگین او سبب شکسته شدن تابوت و خورد شدن جسد مومیایی داخل ان شد . او بدون انکه بتواند به چیزی چنگ بیندازد, در میان اجساد مومیایی خرد شده,استخوانها,  لباسهای مندرس و صندوقهای چوبی , فرو رفت . بنحوی که ناچار شد یک ربع ساعت به حالت سکون باقی بماند تا گرد و غبار ایجاد شده مجددا" فروکش کند . وقتی برخاست و تصمیم به خروج از گور گرفت باز گرد و غبار به هوا بلند شد و با هر قدمی که بر می داشت یک جسد مومیایی را زیر پا خرد میکرد .!! در جایی " بلزونی " مجبور شد با دشواری از میان یک دالان باریک عبور کند که پهنای ان به اندازه هیکل او بود . او مینویسد : »دالان مملو از اجساد مومیایی بود و من ناچار بودم صورتم را به اجساد بمالم تا از میان انها رد شوم . در قسمتی که دالان سراشیبی میافت,  عبور من به دلیل وزن بدنم اسانتر می شد . در هر حال نمیتوانستم از غلتیده شدن استخوانها, پاها, دستها و سرها به طرف پائین و در اطراف خودم ممانعت کنم . در نتیجه از سردابی به سرداب دیگر میرفتم . همه جا مملو از اجساد مومیایی شده در حالات مختلف بود . برخی ایستاده, برخی دراز کشیده و برخی نیز وارانه بودند. «" بلزونی " اگر چه فردی غیر حرفه ای بود,  اما چندین کشف مهم در مصر انجام داد, منجمله کشف گور جالب توجه " ستی اول  " پدر " رامسس دوم " . طولی نکشید که اروپائیان دیگری برای صید گنجینه ها به او پیوستند . حرص و طمع انان چنان بود که به گفته یکی از باستان شناسان فرانسوی "حالت وحشیانه ای یافته بود ".  اما با کشف رمز خط " هیروگلیف " احترام به دوران گذشته ای که اکنون در خطر نابودی قرار داشت در میان دانشمندان پا گرفت . اما دردناکترین حادثه این بود که خود مصریان نیز مدتهای مدیدی علاقه ای چندان به میراث گرانبهای خود نشان نمی دانند و با لاقیدی به رقابت با بیگانگان برخاسته بودند . مصریان نه فقط اماکن باستانی را برای فروش اشیاء ان به جهانگردان در اختیار  انان قرار می دادند- بلکه برای بدست اوردن بلوکهای ساختمان, به کندن بناهای تاریخی پرداختند . ( یک چهارم معبد واقع در دندره برای ساخت یک کارخانه شوره پزی بکار رفت و سنگهای معبدی واقع در  ارمانت در ساخت یک پالایشگاه چغندر قند مورد استفاده قرار گرفت.!! )

 

  منبع : http://yahoo2.blogfa.com/post-248.aspx

+ نوشته شده در  ساعت   توسط amir  |